معمولا مادران فرزندان خود را تا 2 سالگی با شیر تغذیه می‌کنند. وقتی از دو سالگی بگذرد، دائم عنوان تغذیه طولانی مدت با شیر مادر را بر این قضیه نامگذاری می‌کنند. اما جامعه بومی فقط آن را شیردهی می‌نامند و از نظر آن‌ها چیز عجیبی نیست. در ادامه در این مورد بیشتر صحبت خواهیم کرد.

تجربه‌ام از زایمان

تولد دخترم دردناک بود. یک دوره وحشتناک 15 دقیقه‌ای رخ داد که بدن فرزندم کاملاً در کانال زایمان من گیر کرده بود تا اینکه توسط دو جراح به زور از رحم من بیرون کشیده شد و این کار از طریق سزارین انجام شد.

اما وقتی برای اولین بار به او شیر دادم، آن هم در حالی که برهنه روی سینه من دراز کشیده بود و تماس پوست به پوست با او داشتم، آن درد و آسیب از بین رفت و با یک عشق سرخوشانه جایگزین شد. این پیوندی بود که بین من و او رخ داد و می‌دانستم باید تا زمانی که هر دو بتوانیم آن را مدیریت کنیم ادامه پیدا کند.

دخترم الان سه ساله است و اغلب صبح زود به آغوشم می‌آید و پیراهن مرا برای شیر خوردن از روی سینه‌ام بلند می‌کند.

و حتی زمانی که آماده تغییر سینه برای شیر خوردن باشد، می‌گوید «سینه دیگر».

من یاد گرفته ام آن را بپذیرم، زیرا می دانم که این آرامشی است که او به آن نیاز دارد.

همچنین تمام تلاشم را می‌کنم تا مرزهای لازم برای حفظ یک رابطه شیردهی سالم را نیز تعیین کنم.

سیستم‌های استعماری و شیوه‌های تفکر استعماری اغلب به این مدل شیردهی تا بالاتر از دو سال، شیردهی «طولانی» می‌گویند. اما سیستم های خویشاوندی بومی به سادگی آن را همان چیزی که هست می نامند: شیردهی. می‌دانید منظورم چیست؟ من حس می‌کنم که برچسب “تغذیه طولانی مدت” به معنای قضاوت یا انتقاد است، یعنی شما کاری را انجام می‌دهید که فراتر از حد معمول است.

قبل از استعمار، معمولا در بسیاری از کشورها، جوامع و خانواده‌ها، به این شکل بود که فرآیند شیردهی و در نهایت از شیر گرفتن، به شدت توسط کودکان هدایت می شد.

یعنی ما معتقد بودیم که کودکان می دانند چه زمانی دیگر به آن شکل دلبستگی، راحتی و امنیت نیاز ندارند.

جالب است بدانید که من تا شش یا هفت سالگی شیر سینه مادرم را می‌خوردم. امروزه دیگر چنین چیزی دیده نمی‌شود و ناشناخته است.

سیستم‌های خویشاوندی سنتی بومی عمدتاً کودک محور هستند، به این معنی که حول محور رشد، تکامل و رفاه نوزادان و کودکان ساخته شده‌اند.

ما معتقدیم که تا زمانی که مردم از زمین مراقبت کنند، زمین همیشه آن‌ها را تامین خواهد کرد.

و آنچه ما دیده‌ایم و تجربه کرده‌ایم این است که رژیم‌های غذایی گیاهی و آنچه به طور طبیعی به دست می‌آید، با میزان موفقیت شیردهی همراه است.

خوردن سبزیجات و انواع توت‌ها و گوشت برای تولید شیر حیاتی بوده و هنوز هم هست.

به همین دلیل است که بدنم را با گوشت و سبزیجاتی که در باغ پرورش می‌یابند، سوخت‌دهی می‌کنم. هر بار که غذای هدیه شده از زمین می‌خورم، می‌دانم که آنچه دخترم برای رشد، توسعه و قوی نگه داشتن سیستم ایمنی نیاز دارد، فراهم می‌کنم.

به این ترتیب، شیردهی مقدمه یک نوزاد برای ایجاد رابطه با زمین است. زمین در آسیب پذیرترین مواقع زندگی از آن‌ها مراقبت می کند.

در برخی موارد، مادران به دلیل بیماری یا دلایل مختلف دیگر نمی‌توانند به نوزاد خود شیر دهند. از نظر تاریخی، وقتی این اتفاق افتاد، هیچ قضاوتی علیه مادر وجود نداشت.

در عوض، از او حمایت می‌شود. دو گزینه وجود دارد:

  1. اولین گزینه شیر حیوانات بود.
  2. گزینه دو، خاله یا خویشاوندی شیردهی بود که به جای مادر، تغذیه و آرامش مورد نیاز نوزاد را فراهم می‌کرد. این اتفاق در گذشته بسیار می‌افتاد.

همانطور که استعمار و شیوه‌های نسل کشی سراسر سرزمین‌ها را فرا گرفته بود، مادران بومی به دلیل عدم دسترسی به رژیم‌های غذایی سنتی نمی‌توانستند با شیر مادر نوزادشان را تغذیه کنند.

مدارس باعث ایجاد آسیب و شرم در بدن انسان شدند و برخی از مادران را به انتخاب شیر خشک سوق دادند.

نرخ شیردهی زنان بومی در حال افزایش است. مانند من، بسیاری از مادران بومی بیش از یک سال به نوزادان و فرزندان خود شیر می‌دهند.

من معتقدم که شیردهی طولانی مدت نیز دوباره در حال عادی شدن در بین بومی‌ها است.

بدن ما، به‌عنوان زنان بومی، هنوز به اندازه کافی برای رشد، تولد و تغذیه فرزندانمان قدرتمند است.

همانطور که به دخترم شیر می‌دهم، می دانم که شیری که تولید می کنم یک نعمت است.

 بسیاری از نوزادان قبل از او هرگز این شانس را نداشتند که از طریق شیر مادر خود آرامش را تجربه کنند. این برای من تبدیل به یک عمل ذهن‌آگاهی و مقاومت روزانه شده است؛ نوعی سپاسگزاری.